تصویر پادکست جلسه آنلاین 26 مرداد
جلسات آنلاین خانم ناصحی

جلسه آنلاین 26 مرداد

در دسترس
  • نامشخصمدت اپیزود
  • ۰شنونده
  • ۱۰بازدید
تصویر پادکست جلسه آنلاین 26 مرداد

جلسه آنلاین 26 مرداد

جلسات آنلاین خانم ناصحی

0:00

دربارهٔ پادکست

بسم الله الرحمن الرحیم

یه نفس آرام و عمیق دیگه برای اینکه در حضور باشیم و بستر گشایی کنیم .اهمیت حضور رو با تمرینی که داشتیم بهتر متوجه شدین. از جواب سوال شروع کنیم سوالی که در مورد معنی دایه بود تو آیه‌ای که تمرین ما بود:

دایه رو بچه‌ها تونستن بعد کلی پرت و پلاگویی تشخیص بدن. دایه صفت شاهد خداست. حالا قرار بود که روی این شاهد فکر کنید که چطور هم خوراک میده و هم محافظت می‌کنه؟ دایه ناظره، بدون قضاوت، بدون قیاس، پس حسش و باورهاش دخیل نیست در برداشتش، حق رو برداشت میکنه، هر چند که به ضرر من ِکافر و من ِذهنی باشه. اتفاقاً چون حق رو برداشت می‌کنه باعث شهید شدن من ِکافر میشه و میشه آیه ی،،با من زمزمه کنید چون این آیه‌ها رو خیلی خوندیم ولی صداشو نشنیدیم؛ فکر کن من میکروفونو ببندم همینطور لب بزنم شما نشنوید، تلاوت آیه بدون اینکه معنیشو بشنویم یه همچین حسی به آیه میده.آیه زنده است، آیه باشعوره و الان ما می‌خوایم بریم سراغش برای این موضوع، موضوع ِدایه؛دایه که صفت شاهده و این صفت شاهد چه جوری به ما خوراک میده؟ خوراک ما رو حق می‌کنه، از دست حق می‌گیره و حضرت حق اینو به ما تو آیه‌های سوره آل عمران گفته: بسم الله رحمان رحیم ببین برات آشنا نیست؟ آیه ۱۶۹:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْواتاً کسایی که در راه خدا بر حق شهادت میدن گمان نکنند که کشته شدن؛

بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ اونا نزد پروردگارشون زنده‌اند و یرزقون و رزق خاص می‌گیرند.

دایه که شاهد می‌تونه رزق خاص رو برای ما از نزد پروردگار بیاره، چطوری از ما محافظت می‌کنه؟ وقتی در حضور هستیم در مرتبه‌ای هستیم که تمام ملائک به ما سجده کردن و یه لایه حفاظ قوی از بهشت می‌تونیم داشته باشیم. این لایه حفاظ برقرار هست، فقط وقتی در حضور هستی از ارتعاشش می‌تونی بهره‌مند بشی. متوجه شدی که شاهد چطور خوراک میده و چقدر زیبا خداوند این رو به ما یادآوری کرده؟

کسی که در مقام شاهد قرار بگیره و بر حق شهادت بده خوراکش از نور میشه از حق میشه یعنی از دست خود پروردگار خوراک می‌گیره. می‌ارزه اگه من ذهنی رو بذاریم کنار، علم ذهنی رو بذاریم کنار و شاهد باشیم، اجازه بدیم این معنی کافر شهید بشه و تو آنلاین قبلی گفتیم که تنها راهی که این من ِ کافر شهید می‌شه اطاعته،اکثرِ این فرقه‌ها و مکتب‌ها و مهره‌های بازی، کلی تکنیک آوردن که من رو باهاش ساکت کنن. ذهن رو ساکت کنن یا به گفته خودشون من رو قربانی کنند. ولی این من که مثل خودشون، هم اندازه ی خودشون اطلاعات کسب کرده، ضد اون اطلاعات رو هم بلده، بلده چطور تو مراقبه ساکت بشه و دستتو بگیره ببرتت تو ناخودآگاه و از اونجا یکم کشف و شهود برات بیاره، یه چهره‌های خاص رو بیاره و بهت بگه آفرین هورا شدی. هم من رو کشتی، هم به کشف شهود رسیدی، هم به روشن ضمیری رسیدی، هم شاهد و ناظر شدی آفرین

بعد شاید اصلاً طول نکشه جریان زندگی حواسش به ما هست، دایه ی هستی نبض ما رو در دست خودش گرفته. جبرئیل دایه هستیه، خیلی شده که کلی پاکسازی کردی، کلی مراقبه کردی، ذکر گفتی، آنی یه نفر، یه اتفاق حالتو به هم ریخته و تو اون اتفاق و اون نفر رو مقصر دونستی و اسمشو میذاری آدم‌های سمی زندگی ما ،اتفاقات سمی زندگی ما و چقدر کلاس میزاریم تو همین فرقه‌ها و مکتب‌ها که ما با این آدمای سمی زندگیمون چیکار کنیم؟

اونا ماموریت دارن، اونا رسول لحظه هستن که به تو بگن که این اداهایی که تا این لحظه درآوردی فایده نداشته تقلبیه، خدای قلابی، کشف شهود قلابی، شاهد و ناظر بودن قلابی و دستاورد قلابی، خیلی خوبه که با فاصله خیلی کمی بعد از این بازی‌های ذهنی رسول بیاد و تو رو باخبر کنه. بهم نریز، شکایت نکن، غر نزن به جون اون کسی که اومده بهت ثابت کنه که کاری که داری می‌کنی بی‌فایدست. چون یه جاهایی شاهد نیستی، مطیع نیستی و با این اداهای ذهنی نمی‌تونی به درجه شهادت برسی و رزق خاص بگیری. چقدر تو مراقبه‌ها پی یه آگاهی توپ می‌گردیم؟ این آگاهیه که ما تو مراقبه‌ها، تو مطالعه‌ها، تو جمع‌ها،تو تمام این تکنیک‌هایی که بهم معرفی شده پی اش می‌گردیم؛ همون رزق خاصی که تو آیه ۱۶۹ آل عمران داره بهش اشاره میشه و این رزق خاص از دست پروردگار فقط نصیب شاهد میشه.گرفتین؟ متوجه شدین؟ اوکی یه نفس آرام و عمیق بکشین تا بریم سراغ مأموریت امروزمون، می‌خوایم بریم تو خلسه و بنا به آگاهی که جلسه ی چهار بهمون عطا شد شفا جاری کنیم، توبه کنیم، توبه در وحدت به نیت جماعت سیاره زمین، اول باید با موضوع کارما، توبه و وحدت آشنا بشیم؛

ازت می‌خوام که از قلب گوش کنی و نیت قرب و مجرا بودن داشته باشی از این شخصیتی که هستی خارج بشی و با این آگاهی که داره بهت عطا می‌شه پیوند برقرار کنی، میزبانش بشی، زوجش بشی و همینطور اینکه ازتون می‌خوام که یه اهمیت خاصی هم برای جلسات آنلاین قائل بشی. اگه اون جلسات رو جلسات دیگه رو سه بار میشنوی،آنلاین رو شش بار بشنو.چون محتوای آنلاین خیلی مهم‌تر از محتوای جلسات دیگست. حالا با یه نفس آرام و عمیق دیگه بریم سراغ معنی کارما:

کارما یه چرخه هست خیلی مهمه که با این چرخه آشنا بشی چون ۹۹ درصد زندگی ما رو این چرخه کنترل می‌کنه. چرخه‌ای که از یه باور، فکر، آگاهی، علم، کلاً، دیتای معیوب شروع میشه. سنت خداوند بنابر بصیرته و وجود ما جنسش از آگاهیه، کوچکترین لقمه ی آگاهی می‌تونه برای ما کارماساز باشه این کوچکترین مثلاً:

یه مصرع ِیه ترانه است که ممکنه معنیش منفی باشه.

هم فاز شدن تو با شخصیت یه رمانه و سوار شدن باورهایی که تو اون رمان داره القا می‌کنه روی ناخودآگاهت،

تحت تاثیر یه صحنه اخبار قرار گرفتن و یه باور ذهنی روی ذهنت نشسته به همین راحتی، فکر کن یه بچه قهرمانش باباشه یا یه بازیگر یا یه ورزشکار یه جا می‌بینه که این بازیگره ورزشکاره یا باباهه با یه کیفی داره سیگار میکشه از اونجا که کوچولوعه و هنوز نمی‌تونه اندازه ی قهرمانش باشه شروع می‌کنه خصلت‌ها و رفتارهای قهرمانشو تقلید کنه، این خصلت می‌شینه رو ناخودآگاهش و از اونجایی که یه آگاهی معیوبه؛ یعنی سیگار به آدم حال میده، سیگار مالِ بزرگاست، سیگار مال قهرماناس، اون کیف که از ژسته قهرمانش می‌گیره و بهش احساس ارزشمندی میده، میشه یه دیتای معیوب که نشسته رو ناخودآگاهش و از اونجا که سنت خداوند بناش بر آگاه شدن و بصیرته میفته توی چرخه وابستگی،ترک. تکنیک ِترک، کلاس‌های ترک، کلاس‌های ۱۲ قدم، متنفر شدن، دوباره وابسته شدن، می‌بینی؟ به همین راحتی این چرخه کارماست.

تمام افکار ما برای ما چرخه ی کارما می‌سازند و از اونجا که بنای خداوند بر آگاهیه، هی تجربه تولید میشه تا ما بفهمیم یعنی طرف تا وقتی که نفهمه و اراده نکنه اون چرخه پایان نمی‌گیره. پس عزیز من خواهش می‌کنم که

:این لقلقه کردنِ ذکر پاکسازی، لقلقه کردن ذکر استغفرالله، اینا رو بریز دور نه که انجامش نده ها، ولی با اینا تو نمی‌تونی پاک بشی یا توبه کنی.باید بفهمیش

خب اول باید آداب مؤمن رو به جا بیاری، همون آدابی که در سوره مؤمنون بهش اشاره شده باید مواظبِ فروج باشی. تمام مجراهایی که بهت دیتا میده و حواست به این باشه که با چه جمعی هستی، با چه کسی هستی، چه آهنگی گوش می‌کنی، چه کتابی می‌خونی، چه فیلمی می‌بینی، تا میشه سراغ رمان نری، اصلا وقتت، این عمر شریف رو صرف این نکنی که یه زندگی دیگه رو بشینی تماشا کنی.اینا همش دیتاهاییه که بعد سر کارت میفته باهاش تا اینکه پاکسازیشون کنی. چون نور تو باید محض اطلاعات، آگاهی‌های خداوند درونش جاری باشه. انقدر مهمه انقدر مهمه نگهداری از فروج که پروردگار در سوره ی واقعه، وقتی می‌خواد بهشت مقربان رو توصیف کنه آیه ۲۵ زمزمه کنیم با هم:

بسم الله الرحمن الرحیم لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً آیه ۲۶ : إِلاَّ قِيلاً سَلاماً سَلاماً

میگه تو بهشت هیچ لغو و بیهوده‌ای نمی‌شنوه، در مورد هیچ خطایی گناهی نمی‌شنوه. حالا ما اینجا چیکار می‌کنیم؟ وقتی یکی یه خطایی ازش سر می‌زنه یه کمبود، نقص، بیماری، مرض پیش میاد، همه شروع می‌کنن استوری کنن، تابلوش کنن و همینه که میشه زندگی جهنم، کلی دیتا می‌ریزیم رو ذهن‌ها و ناخودآگاه‌های همدیگه و برای همدیگه چرخه ی کارما می‌سازیم. بهشت همین جاست؛ کافیه آدابش رو ،سنتش رو به جا بیاریم. این همه دیتا که ما ایجاد کردیم دیتاهای معیوب که ثبت کردیم توی ناخودآگاه باعث شده انواع چرخه‌های بصیرت حاصل بشه و ما خیلیامون تو این چرخه‌ها موفق خارج نمیشیم. چون یا دست به دامن رمالا می‌شیم، یا دست به دامن ذکر و خطومات میشیم یا خیلی که ادای روشنفکری داشته باشیم؛ دست به دامن انواع فرقه‌ها و مکتب‌ها و مدعیان علم و آگاهی میشیم که اونا به ما مشورت بدن تکنیک بدن تا چطور از شرّ این چرخه خلاص بشیم.در حالی که این چرخه شر نیست، عینِ عافیت و قراره تو، توش به فهم برسی. حالا یه فرقی داره بچه‌ها، پاکسازی با توبه؛ پاکسازی همونطور که از اسمش مشخصه آثار رو پاک می‌کنه. آثاری که ما تو این چرخه ازمون تولید میشه وقتی چرخه به جواب نمی‌رسه و ما گیر می‌افتیم، دچار خشم، حسرت، کینه، احساس ترحم، احساس دچار ظلم شدن و کلی حس‌های ناخوب میشیم. همینطور خب این چرخه داستان می‌سازه تو این داستان‌ها ما خاطره می‌سازیم و خاطره‌ها رو نگه می‌داریم. پاکسازی جدایی از توبه است. پاکسازی عملیه که اگه توش موفق باشی این خاطرات و حس‌ها رو قراره پاک کنه. خیلی مهمه پس خوب گوش کن:

فکر کن که تو یه اتاق تاریک کلی اسباب اثاثیه جمع کردی، مبل، صندلی، قابلمه، گلدون، آباژور، ملاقه، چوب لباسی، همه ی اینا رو جمع کردی وسط اتاق، اتاق تاریکه وقتی چراغ رو روشن کنی یه سایه از این اثاثه‌ای که تو تلنبار کردی، میفته روی دیوار، این سایه‌ای که میفته رو دیوار شبیهِ هیچ کدوم‌ ِ اثاثیه نیست درسته؟ ولی سایه اثاثیه است. حقیقت اتاق و حقیقت منظره اتاق نیست.زندگی ما هم همین شکلیه

اون اثاثیه‌ای که تو اون اتاق سایه میندازه خاطرات وباورها،افکار و احساسیه که ما مصریم اونا رو نگه داریم.خیلی که هنر کنیم یه وقتی می گفتیم استغفرالله ربی وتوب الیه حالا انگار کلاس داره که بگیم متأسفم منو ببخشید دوستت دارم. اثر نداره، برو همینا رو به اثاثیه ی تو اتاق بگو، به اون سایه بگو، اثری داره ؟

تو ذهن و ناخودآگاه تو هم پر از فکر و احساس و خاطره است که تا خودت آگاهانه توبه نکنی، پاکسازی نکنی، کنار نمیره، برطرف نمی‌شه و تا به بصیرت نرسی اون عکس روی دیوار پاک نمیشه.ما با تکنیک‌ها داریم چیکار می‌کنیم؟ داریم عکس ِروی دیوار رو حذف می‌کنیم. میشه؟ تا وقتی که اون اثاثیه اون وسط باشه میشه عکس رو دیوار پاک بشه؟ میشه مثلاً تضاد رابطه ی من تا وقتی که من افکار و باورهای غلط دارم برطرف بشه؟ میشه تا وقتی که من حس ها و خاطراتم رو نگه داشتم مثلاً مشکلات مالی برطرف بشه؟ چالش‌ها برطرف بشه؟

زندگی که ما داریم تجربه می‌کنیم سایه ی افکار، خاطرات، حس‌ها و باورها و دیتاهای درون ماست. نور میخوره بهش این سایه میفته بیرون. ما با این حجمی که شبیه کوه در ناخودآگاه ساختیم و آثارش که انرژی حس و خاطراته، از چاکراه ریشه تا قلب تلنبار کردیم مثل یه کوه باید، هم نسبت بهش آگاهی پیدا کنیم، هم اینکه اونا رو پاکسازی کنیم.

خب تو پاکسازی ما از تپینگ، از ای اف تی استفاده می‌کنیم. ضربه می‌زنیم به نقطه‌هایی که این انرژی‌ها توش حبس شده. حالا امروز می‌خوایم به تپینگ یه کار دیگه اضافه کنیم؛ اپتیمال. که معمولاً قسمت انتهایی تپینگ انجام میشه، جریان ِنور شفابخش خداوند همواره جاریه ولی وقتی ما می‌تونیم ازش استفاده کنیم که: دست به دامن شاهد بشیم دایه، در حضور قرار بگیریم و اون حضور رو نفس بکشیم. تو بدنمون، تو کالبدهای دیگه‌مون، تو روان و ناخودآگاهمون راهش بدیم تا وقتی که حواسمون نیست، در حضور نیستیم، ما مثل بقیه جونورا زندگی می‌کنیم. اون آپشنای دیگه رو تیک نمی‌زنیم که فعال بشه.

فعال شدن آپشن‌های دیگه فقط در حضور امکان‌پذیره و ما از این حضور و از این شاهد و ناظر استفاده نمی‌کنیم. اینه که یه وقتایی می‌شینیم،حواسمون جمع می‌کنیم خیلی هم کم این کارو می‌کنیم. شروع می‌کنیم تمرکز رو بیاریم روی نفس‌ها، ذکر بگیم در نیایش باشیم، در مراقبه باشیم، اتصال نماز داشته باشیم که دچار قحطی از خوراک حق نشیم ولی همین رو هم نمی‌دونم دو ساعت تو روز انجام میدید یا نه؟ اون گرسنگی اون احساس تنهایی اون ضعفی که ما داریم به خاطر اینه که خوراک حق را استفاده نمی‌کنیم،براون بسته‌ایم اینه که یه تکنیک اضافه میکنیم بر ای اف تی ،تکنیک اُپتیمال ؛اپتیمال اینجوریه که ما یه تونل نور رو تجسم می‌کنیم که این تونل با نور نقره‌ای و بنفش جاری میشه در تمام اندام‌های ما کالبدهای ما و یه تجسم بهش اضافه می‌کنیم؛ اون چیزایی رو که به بصیرتش رسیدیم که اضافیه خدمتی به ما نمی‌کنه و باید رهاش کنیم رو اینجوری تجسم می‌کنیم که این نوری که از اون جریان شفابخش جاری میشه در خودش محو می‌کنه.ما حتی این تجسم رو هم نداشته باشیم و نیت کنیم که نور شفابخش خداوند جاری میشه و اون رو دریافت می‌کنم این اتفاق میفته ولی ما این تجسم رو برای باور ذهن و ناخودآگاه داریم که بگیم خب پاک شد تموم شد .

پس وقتی می‌خوایم خاطرات رو و دیتاها و حس‌های ناخوب رو رها کنیم بعد از eft تکنیک اپتیمال رو هم انجام میدیم. نور رو جاری می‌کنیم روی این توده انباشتگی از حس و خاطرات بچه‌ها یه نفس آرام و عمیق بکشید. ما اداشو در میاریم که من پاکسازی می‌کنم یادتون به طلسم‌های دوره رفرش هست؟ اون حدس‌هایی که ما به خاطر پیش آگهی تجربه‌های قبلی در مورد اشخاص و اتفاقات می‌زنیم این طلسم کردنه، این به معنی اینه که من پاکسازی نمی‌کنم. من خاطرات رو تعریف‌هام رو رها نمی‌کنم. خیلی راحت رفتار همسرت رو، بچه‌هات رو، خیلی راحت رفتار مردم ایران رو، رفتار همسایه‌تون، رفتار خواهرت رو ،پیش‌بینی می‌کنی. این طلسم کردنه وقتی پیش‌بینی می‌کنی، کائنات میگه بله سرورم، حق با توئه، الان همون چهره‌ای رو که تو حدس زدی برات ازش رو می‌کنم و خب تو خاطراتت رو هم نگه داشتی.

خیلی وقتا بچه‌ها میگن که یک ربع بیست دقیقه یه متن طولانی یه ویس طولانی از مشکلات زندگیشون برای من می‌فرستن و یکی از حرفاشون حتماً اینه که من خیلی پاکسازی می‌کنم. بعد من نگاه می‌کنم وای خب تو از یک ماه، یک هفته، یه سال تا کی اینجا نوشتی، پاکسازی کجای کاره؟ آها آها خدا انصافشون بده اونایی که یا ذکر استغفرالله یا این ذکر هواپونو انداختن لقلقه کردن تو دهن همه، گفتن این پاکسازیه این پاکسازی نیست. تو تمام خاطرات و حس‌ها رو نگه داشتی مصرانه نگه می‌داری برای اینکه به قربانی درونت خوراک بدی و یه ذکری رو لقلقه می‌کنی.

تا آگاهانه متوجه این نشی که دردسرهای مالیت، تضادهای رابطت، گرفتاری‌های زندگیت همه، مربوط به این انباشته ی زباله است که وسط اتاق و ذهن و ناخودآگاه نگه داشتی و خودت اون‌ها رو رها نکنی هیچ تغییری تو زندگیت پیش نمیاد. بچه‌ها مشکلات و تضادها سایه این انباشتگی هستند و باحاله که:علم جامعه شناسی داریم، علم اقتصاد داریم، علم سیاست داریم، علم روانپزشکی داریم، دکتر داریم که اونا میان راه حل میدن برای حل مشکلات ما،حل نمیشه. امتحان کردی حل نشده. چقدر جامعه شناسا در مورد جوامع و قبیله‌ها صحبت می‌کنن؟ چقدر اقتصاددانا راه حل میدن؟ حل نمیشه چون من یه سایه‌ای از دیتاهای درونم انداختم تو زندگی که این سایه رو اقتصاددان، نمی‌دونم جراح، اونی که سیاست خونده، اونی که روانشناس خونده، نمیتونه پاکش کنه. پاک کردنش به عهده خود منه!

ببینید چقدر مهمه، که تو متوجه درونت باشی اول تمام جلسات میگیم که: در نام خداوند حی در این لحظه سخاوتمند، چرا میگیم سخاوتمند؟ چون برکت خداوند در تمام ابعاد جاریه به شکل انرژی جاریه و خداوند که بر ما عاشقه، حریصه که ما بتونیم کل این سخاوت رو برداشت کنیم اما اسیر چی هستیم؟اسیر اون انرژی‌هایی که پشت بندش میگیم؛هر آنچه که خدمتی به من نمی‌کنه این لحظه رها می‌کنم ولی آیا رها می‌کنی؟رها نمی‌کنی که خاطراتت پیش‌بینی‌هات، باورهات، اعتقاداتت همه سر جاشه و ما تو این دوره باز آی متوجه یه سری دیتاهای معیوب نسبت به مفاهیم قرآن شدیم؛ اصلاً واژه ی حوّا تو قرآن نیست ولی سر همه ی زبونا هست کلی هم تهمت بهش زدن.اصلاً چیزی به عنوان اینکه آدم و زوجش شخصیت باشن نیست ولی ما دو تا شخصیت جدا کردیم و در قالب نر و ماده بهش نگاه کردیم و فکر کردیم که این مخزن انرژی همون جا تو بهشتی که اصلاً ابعاد جسم، ظرفیت بودن پیدا نمی‌کنه بس که ارتعاشش بالاست، گل و خاک بوده و با گل و خاک ساخته شدن.

نه بچه‌ها یه روندِ زمینی داره این بدن و یه روند آسمانی داره روحی که به این بدن وصل میشه و اون حوایی که شما می‌شناسید ذریه آدمه بعد از هبوط، خبری ازش تو بهشت نیست و ما تهمت زدیم به انرژی زنانه،چه اتفاق بدی افتاد. ببین ما با چه نگاهی، با چه نیتی زندگی رو شروع کنیم میشه یه تونلی که انرژیش تجربه‌های ما رو می‌سازه، وقتی به عنوان یه گناهکار زندگیتو شروع کنی و پیش ببری و به تجربه‌های زنانت مثل سیکل ماهانه بگی مجازات زنانگی، چقدر بار منفی روش سوار میشه و همین چرخه ی معیوب این باورهای غلط یه چرخه ی معیوب می‌سازه و اینقدر ما تو این چرخه‌ها می‌مونیم تا خرد حقیقت اون دیتای معیوب رو بفهمه، مثل دیتای معیوب مربوط به جفت، دیتای معیوب مربوط به قوای جنسی که ما باور کردیم نیازه، قوای جنسی قدرته به تو نیاز نمیده، تو رو دربه‌در دیگری نمی‌کنه. ص۵ Maryam🧚‍♀️🫧, [22.08.2026 11:38] #دیدارآنلاین_۶ ولی چه به اصطلاح جوامع پیشرفته، چه جوامع همین خودمون، ببین این دیتای منفی ما رو به چه خفت و خواری انداخته و اصلاً چرخه ی کارمای زندگی چقدر با رنج و عذاب داره پیش میره. به خودتون گفتین این ممکنه یه جاش خطا باشه، غلط باشه، ما نباید اینقدر تو رنج باشیم؟ نه !حتی این باور معیوب رو نسبت به رنج هم قبول کردیم. وقتی خداوند میگه من شما رو در رنج در کبد آفریدم فکر کردیم که منظورش رنج مالی، رنج جسمی، رنج رابطه‌ست نه!!پروردگار منظورش رنج توبه، رنج اطاعت و رنج بازگشته؛ رنج شهید کردن کافر درون ما به خاطر چهار تا تار مو این کافر درون رو شهید نمی‌کنیم که روی زیور و زینتش حجاب بکشه این برامون چقدر سخته و یه سختی دیگه که حاضر نیستیم که اجازه بدیم هر جانوری تو محل زندگی خودش با قبیله خودش زندگی کنه. من فکر می‌کنم اگه اینا رو بیاریم یکیو بکنیم تو قفس، یکیو یه لونه عالی براش بسازیم، نشونه باکلاسیه، در حالی که نشونه امی بودنه، نشونه بی‌سواد بودنه. رنج‌های ما از ناآگاهی ماست از مقاومت ما مقابل جریان آگاهی رنج‌های ما از جایی شروع میشه که خدای قلابی می‌سازیم و به جای اینکه بنده خدا باشیم خدایی رو میاریم در رأس که اون بندگی ما رو بکنه و خدای واقعی که دست از تکه‌های وجود خودش برنمی‌داره؛ انقدر تو این چرخه ادامه میده تا به بصیرت برسی یا اینکه مثل قوم‌های دیگه از چرخه خارج بشی. آخه حقیقتاً هم وجودی که به آگاهی نرسه لایق بهشت نیست قبول دارین اینو؟برای بازگشت به بهشت باید از جنس نور شده باشی حالا اون عزیزی که کیف میده بهش از جنس تاریکی باشه از جنس ذهن باشه، خداوند کیف همین زندگی رو بهش میده، کیف جهان جسم و ماده رو بهش میده ولی از اون طرف خدا نه! خودش داره کیف نور شدن رو از خودش دریغ می‌کنه. یه نفس آرام و عمیق بکشید. بچه‌ها توبه یا استغفار که سنت خداونده، آگاه شدنه، شهید شدن بر این آگاهیه، اقرار به توبه و بازگشته، جبرانه پس با یه ذکر حاصل نمیشه. ذکر کجا به کار ما میاد؟ یا تپینگ یا تکنیک‌های ذهنی دیگه؟ وقتی می‌خوایم پاکسازی کنیم که حالا چندانم به این لازم نیستا تو اگه توبه کنی خداوند غفور و رحیم آثار گناه رو پاک می‌کنه. ولی ما برای اینکه حالا ذهن هم سرگرم باشه از تپپینگ استفاده می‌کنیم. تپینگ انرژی حاصل است خشم، کینه، حرص تمام اون حس‌های ناخوب و دیتاها و خاطرات رو پاک می‌کنه. هر موقع پاکسازی اومد تو ذهنت به همون تلنباری که کوه دیتا کردی از چاکرای ریشه تا چاکرای قلب فکر کن به مثال اسباب اثاثیه ای که توی خونه جمع شده و وقتی نور رو روشن می‌کنی سایه میندازه رو دیوار، سایه ی روی دیوار چی شد؟

تجربه ی زندگیتون، وضعیت مالیت، وضعیت رابطت، وضعیت جسمت، وضعیت تجربه‌ای که از جهانت داری، میزان داراییت، کیفیت حالت، این تلنباری که از چاکرای ریشه تا قلب ما جمع می‌کنیم، تو ناخودآگاه انباشتش می‌کنیم، توسط پرینترِ زندگی برای ما یه پرینت می‌گیره و اتفاقات رو میده به دست ما؛ اینکه میگیم من به تصادف فکر نمی‌کردم چرا تصادف کردم. من که اصلاً به خسارت مالی فکر نمی‌کردم اصلاً تو ذهنم چیزی به اسم خیانت نبود ولی تجربش کردم. یادته گفتم که اون سایه‌ای که میفته روی دیوار اصلاً شبیه اون اسباب اثاثیه نیست. دیتاها کنار همدیگه برای تو یه شکل از زندگی رو خلق می‌کنن که یه کلاسه، تو اون کلاس باید به فهم برسی و فهم توبه است. توبه با پاکسازی فرق می‌کنه. امیدوارم متوجه این شده باشی استغفار یا توبه بچه‌ها مراتب داره، مراتب اولیه اش همینه که ما متوجه میشیم اَاَ معنی قرآن رو اشتباه فهمیدم! اَه چه باورهای غلطی در مورد ثروت داشتم! اِه منظور خداوند زیور اینه! اینجوری نسبت به این مقدمات زندگی آگاه میشیم. بعد توبه مرتبه به مرتبه تو رو از اون شکل جاهل و کافرت میاره سمت نور تا اینکه یه جایی مرتبه ی اصلی توبه این میشه که تو حتی از وجود داشتن هم استغفار می‌کنی! چون اصل تو اون عدمه، اون نیستیه و نهایت فروتنی که تو از هر توصیفی، حتی توصیفات خوب، صفات نوری استغفار کنی، خودت رو باهاش توصیف نکنی. فقط باشی و این فقط باش فقط بودن این مزخرفاتی که تو ترانه‌ها توصیف می‌کنند یه عده از همین فرقه‌ها اداشو در میارن نیستا یه حالتیه کاملاً حس کردنی، هستی اما از وجود از مقید به صفتی بودن خودت رو مبرا می‌دونی این مقام سبحان الله هست؛ همین ذکر قشنگی که تمام هستی توش در جریان هستن، شناور هستن و اتفاقاً تمام هستی در روند استغفرالله و توبه هستند. وجود پیدا می‌کنن این وجود خدمتش رو می‌کنه و محو میشه.

زندگی جریان استغفاره!!حس خوبی اگر به استغفار نداری با این آگاهی پاکسازیش کن به جای اینکه از روی ترس بری سراغ استغفار با شوق برو سراغ استغفار، حالا درسته که ما مراتب اولیه استغفار رو داریم پشت سر می‌ذاریم تو کودکستانش هستیم ولی تو به تارگتت فکر کن به اینکه بتونی تو این عمر تو این فرصت که اصلاً برای توبه به تو بخشیده شده به مرحله ی والای توبه و استغفار هم برسی.حالا بریم سراغ نیت که برای این جلسه داریم: یه نفس آرام و عمیق بکش. ما می‌خوایم در وحدت تمرین توبه داشته باشیم؛ ما متوجه شدیم که آخ! یه سری باورهامون که یه چرخه معیوب توی رابطه، توی عزت نفس خودم برام ساخته بود، اشتباه بوده،تفسیر و معنی‌مون از قرآن اشتباه بوده حرف پروردگار رو نفهمیدیم و در مورد هر موضوعی متوجه معنای حقیقیش نشیم چرخه ی کارما شروع می‌کنه ما رو هی تمرین بده تا متوجه بشیم که : آها اینو اشتباه باور کردم و دارم باور خودمو زندگی می‌کنم. اگه من فکر کنم جفت من بیرونه و یکی باید حال منو خوب کنه اینقدر تو چرخه ی این مهر طلبی وابستگی زجر میکشم تا متوجه متغیر و فانی بودن این بیرون بشم، بیام سراغ خودم، ببینم خودم می‌تونم برای خودم چیکار کنم.برای اینکه یکم این چرخه‌ها رو پاک کنیم در وحدت چه وحدتی؟ وحدت از جنس اینکه من و تو نباشیم. ابوسعید ابوالخیر میگه که:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من بین حرف معما نه تو خوانی و نه من اینجاش مهمه هست

هست ازپس پرده گفتگوی من و تو اصلاً این جسمو بذار کنار چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من عرفا به این نتیجه رسیدن که این شکل‌ها اصل نیست، این قالب‌ها حقیقت نیست و ما یه پیکره ی واحد هستیم، این با ذهن نمیشه فهمیدش باید حسش کنی، باید به یادش بیاری، یه نشونه این وحدت می‌دونی چیه؟ همین که تو هیپنوتیزم اون شخصی که هیپنوتیزم میشه خودش رو در زندگی‌های دیگه می‌بینه و خیلیا از این قضیه برداشت اشتباه تناسخ دارن. اینکه تو خودت رو در زندگی‌های دیگه می‌بینی تناسخ نیست، مربوط به گذشته نیست، مربوط به چرخه‌های زندگی در گذشته و آینده نیست چون زندگی حال ممتده و همش داره در یه همزمانی تجربه میشه به خاطر همین همزمانیه که تو وقتی در هیپنوتیزم قرار می‌گیری در ناخودآگاهی، خاطرات رو می‌خونی و چون تو با تمام جسم‌ها و بدن‌ها یکی هستی فکر می‌کنی که تو اون بدنه هستی که الان داری مشاهده می‌کنی، در حالی که در وحدت تو نوری هست که با اون بدن تقسیم شدی. شما فکر کنید این دست

هر پنج انگشتش دسته، حالا شصت، تو هیپنوتیزم ببینه که داره کار انگشت کوچیکه رو انجام میده. کل دست دارن یه کار انجام میدن این دسته که داره یه کاری رو انجام میده، وقتی ما از تو ناخودآگاهی زندگی‌های دیگه رو مشاهده می‌کنیم و فکر می‌کنیم که این منم که توی زندگی دیگم،بخاطر این قالب‌هاست و الا من نوری هستم که در قالبها در یک پیکره دارم کار می‌کنم. خب حالا ما می‌خوایم به جای این که انگشت اشاره باشیم، انگشت کوچیکه باشیم، انگشت شصت باشیم در وحدت نوری باشیم که تو تمام این قالب‌هاست و با آگاهی که تا اینجا از دوره باز آی به دست آوردیم کل پیکره رو شفا بدیم. این پاکسازی رو بخشایش رو در کل پیکر جاری کنیم. برای اینکه بهتر بفهمیمش؛ بچه‌ها تو همون مثال دست؛ اگه یه عفونت تو شست دست حاصل بشه این عفونت از بقیه دست جمع شده و تو شست دست بروز کرده، خب !حالا به همین شکل

یه سرطان از تو خانواده جمع میشه تو یکی از اعضای خانواده بروز می‌کنه. شهوت از کل خانواده جمع میشه تو یکی از خانواده بروز می‌کنه. تنوع طلبی از کل قبیله جمع میشه تو یکی از اعضای خانواده بروز می‌کنه. به این اتفاق میگیم برگزیده شدن. اعتیاد همینطور. اون شخصی که یه قتل با اینکه نتونسته خودشو کنترل کنه ساطع میشه همینطور، یا اون عزیزی که انفاق می‌کنه. فرقی نمی‌کنه چه صفات خوب چه صفات بد در وحدت اونجا که ما میگیم مسئولیت کارو می‌پذیرم یعنی من واقفم به این قضیه که اگر این خشم بهش چیره شده و تونسته کسی رو بکشه دیتاهای من روش اثر داشته نشونش چیه؟ نشونش اینه که جریان زندگی به تو خبر میده یه اتفاق فلان جا افتاده، تو جماعت ایرانی هر اتفاقی بیفته داره از وجود ما تغذیه میشه. تو خانواده همینطور،تو قبیله همینطور، یکی از عزیزانمون یکی از بچه‌های همراه، یکی از عزیزانش افکار خودکشی داره بهش گفتم ببین این جمع شده ی افکار کل خانوادست تو این شخص نمود پیدا کرده، وظیفه ی شما چیه؟ نیست که زور بزنید افکار اینو تغییر بدید. شما باید رو خودتون کار کنید تا بار این شخص کم بشه. تو همچین موقعیت‌هایی که یکی برگزیده میشه توی اتفاق سخت، وظیفه ی ما پرستشه! پرستاریه، وظیفه ی ما بهیاریه، وظیفه ی ما غر زدن نیست وظیفه ما این نیست که ترجیح بدیم که با فلان دارو یا فلان تکنیک این باید تغییر کنه. اَه تغییر نکرد! خسته شدم دیگه حالا باید ببرمش آسایشگاه و ببرم بستریش کنم و اصلاً رابطه‌مو باهاش قطع کنم نه! در وحدت عمل کردن و مسئولیت پذیرفتن یعنی اینکه آنچه که در این شخص رو شده یه ریشش از منه، من یه قسمت که مربوط به خودمه رو ترمیم کنم تا بار اون کمتر بشه و حین اینکه اون قسمتی که مربوط به خودمه ترمیم می‌کنم، پرستاری هم بکنم به این عزیزی که دچار یه تجربه سنگین شده عشق بدم. پاکسازی و توبه در این حالته که اصلاح تو زندگی ایجاد می‌کنه شما هم در نقش مظلوم و هم در نقش ظالم مسئولیت رو به عهده می‌گیری، توبه می‌کنی، درس موضوع رو می‌فهمی، پاکسازی می‌کنی و اونجایی که داری خدمت می‌کنی،بهیاری میکنی، کمک می‌کنی اونجا داری اون ارتعاش سنگین رو پاک می‌کنی، جبران می‌کنی.آیه‌ای که دیروز پست کانال مسیر آرامش بود کی یادشه؟ آیه ۱۳۴ سوره آل عمران:

بسم الله الرحمن الرحیم الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّـهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ وقتی که نقصی مشاهده می‌کنی کم کاری بی مسئولیتی هر توصیفی که داری بنا به سنت توبه وقتی به تو نشون داده شده پس تو هم توش مسئولی، این داره از وجود تو از افکار تو هم آب می‌خوره شک نکن! قدیسه ی عالمم که باشی وقتی یه اتفاق منفی داره بهت نشون داده میشه یعنی از تو آب می‌خوره عزیزم، باید مسئولیت بپذیری و برای پاک کردنش، درمان کردنش و جبران کردنش اقدام کنی و تمام این مراحل تو این آیه اومده میگه کسایی که در سختی و ناهماهنگی‌ها «الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ» خشمشون رو کنترل می‌کنن ما خشم کنترل می‌کنیم وقتی دچار کم و کسری میشیم، وقتی یه اتفاق سنگینی تو زندگیمون تجربه میشه، وقتی یه اتفاقی تو جماعت و قبیلمون سنگین پیش میاد، خشم کنترل می‌کنیم یا هم خشم بروز میدیم، هم کلی دلیل و کلیپ و استوری میاریم که بقیه رو هم خشمگین کنیم؟؟ عجیبه من تعجب می‌کنم از تمام این مربیان عزیزی که دم از پاکسازی و همه چی خوبه من چقدر خوشبختم می‌زنن، توی اتفاقات سنگین بجای اینکه کمک کنن به فروکش کردن خشم بیشتر خشم رو تقویت می‌کنن، بیشتر خوراک به قربانی‌ها میدن، بیشتر مقصرتراشی می‌کنن. تمام مراحل توبه و پاکسازی تو این آیه اومده میگه تو سختی تو باید از تواناییت ببخشی، کمک کنی به گشایش و می‌دونم که وقتی یه کم و کسری پیش میاد، ظلمی پیش میاد، تو خشمگین میشی ولی تو باید؛«الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ» خشمت رو فرو بخوری. دیتای اشتباه درباره حجاب داریم، دیتای اشتباه در مورد زن و مرد داریم، دیتای اشتباه در مورد جفت داریم، دیتای اشتباه در مورد برابری عدالت خداوند داریم، این دیتاها به ما خشم داده و چون معیوبند ما افتادیم تو چرخه ی کارما. خاطراتو نگه می‌داریم زندگیمونو باهاش طلسم می‌کنیم احساس‌ها رو هم نگه می‌داریم. خب اون توده تلنبار میشه عکسش میفته رو دیوار زندگی و ما تو تمام ابعاد زندگی دچار نقص و آسیب میشیم.فهمیدین از کجا آب می‌خوره مشکلات ما؟ حالا در وحدت، می‌خوایم بریم سراغ پاکسازی، می‌خوایم مثل مسیح نگاهمون برکت بده یعنی به هر کسی به هر چیزی که نگاه می‌کنیم اون شکلی که صحیحه رو ببینیم. بچه‌ها چرا وقتی یکی متضاد عقایدتون صحبت می‌کنه به هم می‌ریزید؟ چرا خاطراتشو نگه داشتید؟ در مورد بعضی از آیه‌های سوره نساء حقیقتش رو به یاد آوردید. حالا داره خاطرات رو میشه که دین ستیزی کردن، به قرآن توهین کردن، با خدا قهر کردن و تو عقده سر دلت نگه داشتی که چه جوری جوابشو بدم؟ تو همین جمعا که حالا هستی مردم مقصرتراشی می‌کنن، از گرونی میگن، از ستیزه با دین و خدا میگن، شما چرا به هم می‌ریزین؟ اصلاً شما چرا تو اون موقعیت قرار می‌گیرین؟بخاطر این قرار می‌گیرین که باورهای خودتون هنوز درست شفا نگرفته و در میدان محک قرار می‌گیرید. باور وقتی شفا می‌گیره وقتی ثابت میشه در وجودت که به تو آرامش بده و نگاهتون نگاه مسیح بشه.

مسیح رو داشتن به صلیب می‌کشیدن ولی می‌گفت:خدایا اینا نمی‌دونن چیکار می‌کنن،ببخششون چون در وحدت می‌دونست تیکه‌های دیگه خودشن، می‌دونست این خودشه در یه لباس دیگه، آدم حتی طرف قاتلشم باشه وقتی بدون خودشه چرا ناله کنه و بدی بخواد و از حرفش به هم بریزه؟ یه نفس آرام و عمیق بکشید.

وقتی توی جمع مقابل یه مخاطب که ضد تو حرف میزنه به هم می‌ریزی عصبانی میشی یا می خوای تلاش کنی روشنش کنی، می‌خوای اون چیزی که خودت فکر می‌کنی حقیقته، به خوردش بدی یعنی تو از باورهات به جای اینکه شفا بسازی، خدا ساختی و تو هم دچار شرک شدی و الا با قبیله مشرک همنشین نمی‌شدی تا وقتی که مخالف عقاید تو، ببین عقاید تو اصلاً با قرآن یکی، با خدا یکی،وقتی که کسی مخالف این عقاید مقابل تو حرف می‌زنه تو به هم می‌ریزی به معنی اینه که تو مشرکی، تو عقایدت رو خدات کردی و خدات رو از جای خودش برداشتی.

اگر خدای تو سر جاش باشه و اگر عقاید در سطح دیتاهایی باشند که نسبت بهش تعصب نداشته باشی، یاد سوره فیل می‌افتی خداوند با پرنده‌های ریزه‌ای که سنگ‌های ریزه تو منقارش داشت از کعبه محافظت کرد. نیازی نیست که من عصبانی بشم. متعصب بشم، به هم بریزم، جوش بیارم، بحث کنم اصلاً این به هم ریختن یعنی یه ظلمت یعنی یه تیکه سنگ از همون کوهه که تلنبار کردی تو قلب تو مونده و موج صحبت و رفتار یه شخص داره اصابت می‌کنه به این سنگه که سر قلبت نگه داشتی.

این یعنی تو باید بری تو توبه، تو پاکسازی و هم از جانب خودت هم از جانب مخاطبت توبه کنی، پاکسازی کنی و همینطور از مخاطبت اگه شفاهی زورت می‌گیره، دلی تو ذهنت تشکر کنی که اوه متشکرم که به توجهم آوردی که من هنوز مشرکم وای!! من باورمو گذاشتم جای خدام و حالا اگه ضد باور من صحبت بشه من به هم می‌ریزم که اوه اوه خدای من الان که کشته بشه. اینه که شما رو می‌ریزه به هم و مدام میاین تو گروه می‌پرسین که تو جمع وقتی مخالفمون حرف می‌زنن چیکار کنیم؟ باحالن اونا که بدو بدو میان راه حل میدن.

من نگاه میکنم میگم کو این زبون من پشم درآورد کو اینکه خب مخاطب ضد تو حرف زد چه حسی در تو رو کرده؟ چرا این مقدمه نیست در اقدام شما؟ چون حضور ندارید. اینکه نتونستید دایه رو تشخیص بدین. هر چقدر من می‌گفتم بابا اول جلسه چیکار می‌کنیم؟ به چی دعوت می‌کنیم؟ شما می‌رفتید سراغ عباس آقا، به خاطر این بود که فقط ادای حضور و شاهد و ناظر بودن در میارید. بچه‌ها دیدین چه جوری ژسته نماز می‌گیرن؟ شما هم اون کارو می‌کنی و الا سریع تشخیص میدادین که شاهد و ناظر در حضور میشه دایه،

حالا دارین با آگاهی سیگار می‌کشین و دیتاهای آگاهی رو تبدیل به یه کوه تعصب می‌کنید، جریان زندگی هم از اونجایی که با هیچکس شوخی نداره حتی تو دوست عزیز !هم مخالفتو سریع می‌فرسته سراغت، هم بی‌پناهت می‌کنه تو جمعایی که ضدت هستن با چه زبونای درازی قشنگ رندت می‌کنن. چون این رنده شدن خیلی بهتر از اینه که تو توهم مومن بودن برداری بعد این لباس که افتاد ببینی اه چه ضایع! مومن بودیم که چرا تو صف مشرکیم؟

خیلی به خدا خوبه بچه‌ها زندگی خیلی قشنگه اگه معنی واقعی اتفاقات رو بفهمیم و ازتون بچه‌ها بازم خواهش می‌کنم که عجله نکنید برای دونستن کلمه خداست. تو یه کلمه رو بفهمی درش به روت باز میشه و همه چی به یادت میاد. هی نخواه که دانستگی تلنبار کنی. من برام عجیبه که فکر کنم سه بار هنوز نمی‌شنوید؟ چند تا رو که می‌تونم قسم بخورم سه بار نمی‌شنون چون من از روی هاله ی کلمات، وزن کلماتتون رو می‌گیرم. مشخصه این کلمه از یه انبار پر، پرت شده بیرون داره نفس نفس می‌زنه تو جمله یا اطرافش خلوته، روش فکر شده، بوسیده شده، لمس شده، کیف شده، خیلی تفاوتشه! خیلی! یکم که هاله بینی بلد باشی هاله ی جمله‌ها و کلمات رو می‌فهمی، بعضی کلمات اصلاً کتک خورده اند، اینقدر جاشون تو ذهن تو تنگ بوده مثلاً از وسط اون خرت و پرتا کشیدی بیرون، بعضیا همین امروز شنیدی از یه استوری از یه پستی هیچ ربطی نداشته ولی قشنگ بوده هلش دادی تو جمله، خب این شاهد و ناظر بودن نیست.

بچه‌ها باور کنید اصرار برای تکرار، اصلاً سه بار به خدا شوخیه؛ برای اینه که یه وقت یکی بهش بر نخوره، فرار نکنه حالا بگو سه بار یه عزیزی باهاش گفتگو می‌کردم گفتم که خب برای دعوت اینا بود، گفتم که خب طرف باید ۳ تا ۵ سال رو خودش کار کنه گفت مواظب باش اول کلام اینا رو به طرف نگیا مثلاً بیارش تو سه سال و ۵ سال روش کار کن ولی بهش نگو سه تا ۵ سال طول می‌کشه، هیچکی دوست نداره سه تا پنج سال وقت صرف کنه. بعد بچه‌ها ۳ برابر ۱۰ برابر ۳ تا ۵ سال صرف می‌کنن به در بسته می‌خورن ولی دلشون می‌خواد اون دروغ شیرین رو باور کنن؛ خب حالا نشد فردا میشه این تکنیک جوابه، این دیگه راهِ ابرانسان شدنه،صعودیه، خدا به آنی همه چیزو جبران می‌کنه.

وقتمو ۳ تا ۵ سال برای چی هدر بدم ؟میرم یه دوره شرکت می‌کنم ۲۱ روزه، بعد ۱۰ تا دوره ۲۱ روزه شرکت کرد شد ۲۱۰ روز کلی واژه، مفهوم تلنبار کرد، یه قبرستون پر، یه چرخه ی کارما، یکی که چه عرض کنم صد تا،هزار تا چرخه کارما تولید کرد و جلو که نیفتاد هیچ عقبم افتاد.یه همچین اتفاقی

قول میدم بچه‌ها بهتون اگر بیشتر از سه بار گوش کنید یه لذتی شروع می‌کنه در شما جاری بشه از فهمیدن. من که سراغ اطلاعات جدید نمی‌خوام برم من دیگه فوت کوزه گری رو یاد گرفتم. باید فوکوس کنم رو همین چیزی که دارم می‌شنوم و برسونمش به مرتبه دهم، صدمی که درب کلمه باز بشه و اون لذت جاری بشه آها !! ببین مثلاً همین استغفار وقتی تو بدونی که اصلاً استغفار برای گناه نیست، برای اینکه من آدم بدیم نیست، برای اینه که اصلاً رسم خداست، رسم هستی هر آنچه که وجود داره هی پاک می‌کنه، هی محو از اون چیزی که هست از اون چیزی که باور داره، نترسم که باورهامو رها کنم تا برسم به هیچ شدن این معنی رو اگه درک کنی چقدر کیف میده؟از دانستن شبیه سیگار کشیدن کیف نکنید از فهمیدن کیف کنید. تو فهمیدنه که تو اون نوستالژی اصلیت که با خدا داشتی رو میشه و کیف می‌کنی و بالاترین کیف تو همین فهمیدنه! جای دیگه نیست. ما تو جشن تو مهمانی تو مسافرت تو آرایش تو خرید پی ِاین کیفیت می‌گردیم ولی دیدین که بهمون حال نمیده حال لحظه‌ای میده ولی آگاهی اگه فهمیده بشه مثل یه باغه که شهدی به جون تو می‌ریزه که کیفش فراموش شدنی برات اصلاً نیست. یه نفس آرام و عمیق بکش اگه سوالی ندارین و آماده‌این بریم سراغ توبه، خلسه و تپینگ و پاکسازی و اپتیمال کسی سوال داره؟ بله بگو (سوأل دوستان)

سلام عرض می‌کنم خدمت دوستان فقط اینجا می‌خواستم بگم که این شسته که اینجا سرطانی شده آیا گناه بیشتری داشته که همه اومده توی این یا اینکه روح بزرگتری داشته؟ یا شاید حالت سوم هم داشته باشه نمیدونم؟ ولی این سوال برام پیش اومد که کدوم یکی از ایناست این بنده خدا چه تقصیری داشته که قراره این همه عفونت ها رو تو خودش بیاره و حالا بقیه بشینن کنار اگه دلشون خواست کمک کنن اگه نخواستن کمک نکنن؟ اینو میخواستم بدونم. (پاسخ خانم ناصحی)

جوابتو خودت دادی فهیمه جان ببین شاید روح بزرگیه که مثل حضرت مسیح می‌خواد بار گناهان به دوش بکشه. شاید روح راهنماییه که با عزیزان خودش میاد پایین که نقش بده رو برداره بقیه رو تمرین بده. به نفعمونه که به کسی که برگزیده میشه به دید گناهکار نگاه نکنیم. چه اینکه تا این لحظه ما این نگاهو داشتیم کسی که قاتل میشه، کسی که دزد میشه، کسی که دچار یه بیماری میشه، کسی که دچار ورشکستگی میشه و آخ از لحظه‌ای که یه نفر برگزیده میشه و بقیه که نسبت بهش یه عقده و کینه و حسادتی داشتن بگن چوب خدا صدا نداره، چقدر ما خجسته‌ایم! بچه‌ها بدترین چیز اینه که ما از حال ناخوش یه نفر کیف کنیم این یعنی منم از این می‌خواما دوست داشتم و الا کیف نمی‌کردم.مواظب کیفاتونم باشید .چقدر زندگی هوشمندانه است؟ مرسی فهیمه جان که نکته قشنگی رو به توجهمون آوردی.

نقش ارتعاش این وسط چی میشه اون سطح انرژی و ارتعاشی که می‌گید مثلاً ممکنه یکی از یه خیابون رد بشه تصادف ببینه یکی عروسی ببینه، این شستی که مثلاً دچار سرطان شده تو اون خانواده آیا این ارتعاش و انرژیش هم نقشی داشته؟ (پاسخ خانم ناصحی)

ببینید این تشخیصش با خداست چون معلوم نیست که رسوله، معلوم نیست که چرخه کارماشه، ما وظیفه‌مون اینه که بدون قضاوت اینجا شاهد باشیم. چه برای خودم چه برای دیگه وقتی اتفاق افتاده بریم سراغ آیه ۲۵ و ۲۶ سوره واقعه، ذهنمون رو با کلام ناخوب با قضاوت آلوده نکنیم دست به دامن دایه بشیم و اگه خودمون برگزیده‌ایم که آداب خاص خودش رو داره؛باید درس اون اتفاق رو بگیریم، برای اون توبه بکنیم، مشغول اتصال بشیم و جریان خودشو داره حالا مقابل این عزیزی که برگزیده میشه حالا در هر اتفاقی که هست بقیه، آشنایان، ببین این آشنایان بهتره بگیم اعضایی که اهل این رحم هستند حالا فرقی نمی‌کنه طرف تو استرالیاست خبرش بهت میرسه تو غزه است، جنوب ایرانه هر جا که هست من وظیفم بهیاریه، پرستاریه، وظیفم صله ی رحمه،رحم رو هم اشتباه تعریف کردیم و خدا رو شکر که تو این جلسه چهارم معنی رحم هم اصلاح شد.حالا دیگه با این معنا من فقط سر خودم و بچه‌هامو خواهر برادرمو نمی‌گیرم. هر اتفاقی تو این سرزمین بیفته به من خبر داده بشه یه نقشی رو به من داره. اینکه ما میگیم مواظب ارتعاشتون باشیم که اتفاقات رو براتون خوب رقم بزنه این موضوع رو نقض نمی‌کنه در هر صورت من باید پاکیزه باشم؛ پاکیزه فکر، پاکیزه خلق، پاکیزه پندار، پاکیزه عمل، این نگهداری از فروج رو نقضش نمی‌کنه،باید حواسمون بهش باشه.

بچه‌ها یه نفس آرام بکشید خوبه که من قسمت تپینگ رو جدا کنم که اگه خواستین راحت بهش دسترسی داشته باشین تا آماده میشین من ویس رو جدا کنم. بریم برای تپینگ و پاکسازی و اُپتیمال در ویس بعد…

نور باشید